![]() |
![]() |
|
| خاطرات و دغدغه های من |
|
وقتهايي كه حتي وقتي دارم راجع به موضوعي فكر ميكنم حتي قبل از حرف زدن راجع بهش بغض ميكنم و خيلي دلم ميخواد عصبانيتم رو سر يكي خالي كنم ميفهمم دارم به شروع دوره كسالت ماهانه نزديك ميشم.
وقتي مادرشوهرتون بعد از يك ماه از مسافرت برگرده و وقتي ديديدش اولين جملش اين باشه كه من رو نميبينيد خوشيد و بهتون خوش گذشته، خب هرچي حرف و تعريف تو دلتون جمع كرده بوديد كه بهش بگيد و خلاصه كنار هم بعد از يك ماه بشينيد و حرف بزنيد تو دهنتون ميماسه ديگه نه؟ حالا هي بزنن تو سر آدم كه خوش صحبت نيستي و نمياي حرف بزني و تعريف كني و ... . |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:0 توسط نازنین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|